الشيخ السبحاني

115

فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام ( فارسى )

يمانى » و « حجر الأسود » ، براى نماز ايستاد . گروهى از قريش كه از تصميم ابو جهل آگاه بودند به فكر فرو رفته بودند كه آيا ابو جهل در اين مبارزه پيروز مىگردد يا نه . پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله سر بر سجده نهاد ، دشمن ديرينهء او از كمينگاه برخاست و نزديك پيامبر صلى الله عليه و آله آمد . ولى چيزى نگذشت كه رعب عجيبى در دل او پديد آمد ، لرزان و ترسان با چهرهء پريده به سوى قريش برگشت . همه جلو دويدند و گفتند : چه شد « ابا حكم ! » ؟ وى با صدائى بسيار ضعيف كه حاكى از ترس و اضطراب او بود گفت : منظره‌اى در برابرم مجسم گشت كه در تمام عمرم نديده بودم . از اين جهت از تصميم خود منصرف گشتم . جاى گفتگو نيست كه يك نيروى غيبى به فرمان خدا به كمك پيامبر صلى الله عليه و آله برخاسته و چنين منظره‌اى را پديد آورده بود ، و وجود پيامبر صلى الله عليه و آله را طبق وعدهء قطعى الهى إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ « 1 » ؛ « ما از شر مسخره‌چيان تو را نگاه مىداريم » ، از گزند دشمن حفظ كرده است . نمونه‌هاى زيادى از آزار « قريش » ، در صفحات تاريخ ثبت است . مثلًا ، روزى « عقبة بن ابى معيط » پيامبر صلى الله عليه و آله را در حال طواف ديد و ناسزا گفت ، و عمامهء او را به گردنش پيچيد و از مسجد بيرون كشيد ، گروهى از ترس بنى هاشم ، پيامبر صلى الله عليه و آله را از دست او گرفتند . « 2 » آزار و آسيبى كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله ، از ناحيهء عموى خود « ابو لهب » و همسر او « امّ جميل » مىديد بىسابقه بود . خانهء پيامبر صلى الله عليه و آله در همسايگى آنها قرار داشت . آنها از ريختن هرگونه زباله بر سر و صورت او دريغ نداشتند ؛ روزى بچه‌دان گوسفندى بر سرش زدند ، و سرانجام كار به جايى رسيد ، كه « حمزه » به منظور انتقام عين همان را بر سر ابو لهب كوبيد . آزار مسلمانان پيشرفت اسلام در آغاز بعثت معلول عواملى بوده است كه يكى از آنها ،

--> ( 1 ) . سورهء حجر ، 95 . ( 2 ) . « بحار الانوار » ، ج 18 / 204 .